جک
دو نفردزد خودروی فولکس را دزدیدند و با آن به سمت شهرستان حرکت کردند تا آن را در آنجا اوراق کرده، بفروشند. دویست کیلومتر که رفتند ماشین خراب شد و ایستاد. راننده پایین آمد و کاپوت را بالا زد او که نمیدانست موتور فولکس در قسمت عقب فولکس جا دارد وقتی متوجه این موضوع شد با نگرانی به دوستش گفت: یعنی ما دویست کیلومتر عقب عقب اومدیم.
مهمانی
توی یک مهمانی گفتند که آقایی در این مهمانی حضور دارد که شعرمیگوید. اجازه بدهید یکی از شعرهایش را در اینجا بخواند.
همه ساکت شدند و مرد شاعر، شعرش را خواند. بعد از پایان شعر، یکی از مهمانها گفت: احسنت! شعر شما مرا یاد انیشتن انداخت.
مهمانها گفتند: اما انیشتن که بلد نبود شعر بگوید. مرد گفت: خب این آقا هم بلد نیست شعر بگوید.
خواب
مردی به دوستش گفت: من مشغول بازی در یک نمایش هستم. تو را به دیدن این نمایش دعوت میکنم به شرطی که بعد از پایان نمایش نظرت را بگویی.
دوستش قبول کرد. با هم به سالن رفتند اما چند دقیقه از شروع نمایش نگذشته بود که دوستش به خواب رفت. بعد از پایان نمایش مرد به دوستش گفت: تو که همهاش خواب بودی. من دوست داشتم نظرت را بگویی.
دوستش گفت: پس آن خواب چه بود؟